احادیث و سخنان

خطبه آتشین حضرت زینب (س)

سخنرانی تاریخی و خطبه آتشین و انقلابی زینب (س) در کتابهای چند تن از مورخان و اهل حدیث مانند «طبرسی» و صاحب کتاب «طراز المذهب» و سید در «لهوف» آمده است که ما در اینجا ابتدا متن آنرا از روی کتاب «احتجاج» طبرسی نقل و سپس ترجمه میکنیم:
شخصی بهنام «حذام» «۱» روایت کرده میگوید: هنگامی که حضرت علی بنالحسین علیه السلام را به همراه زنان از کربلا بهکوفه آوردند، زنان کوفی (با دیدن آنها) بشدّت میگریستند و گریبانها چاک می زدند و مردان نیز با آنها گریه میکردند.
زینالعابدین علیه السلام که در آن زمان بیمار بود، با صدای فرمود:
«انَّ هؤُلاءِ یبْکُونَ فَمَنْ قَتَلَنا غَیرُهُمْ»؟!
[اینان برما میگریند پس چه کسی جز اینها ما را کشت؟]
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۷۴
در اینوقت زینب دختر علی بنابی طالب علیه السلام با اشاره مردم را ساکت کرد. راوی ادامه میدهد: به خدا سوگند تا به آنروز زنی به این حیا و عفت و به آن سخنوری و بیان ندیده بودم، چنان که گویا زبان امیرالمؤمنان علی علیه السلام سخن میراند …
زینب در آغاز به مردم اشاره کرد تا ساکت شوند، با همان اشاره، نفسها در سینهها حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد، آنگاه زینب سخنرانی خودرا آغاز کرد و چنین گفت:
«الحَمْدُللَّهِ وَ الصَّلاهُ عَلی ابی مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّیبینَ الاخْیارِ، امّا بَعْدُ یا اهْلَ الکُوفَهِ! یا اهْلَ الخَتْلِ وَ الغَدْرِ وَ الخَذْلِ والمکر! أَلا فَلارَقَأَتِ الدَّمْعَهُ وَ لاهَدأتِ الزَّفْرَهُ، انَّما مَثَلُکُمْ کَمَثَلِ الَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ انْکاثاً تَتَّخِذُونَ ایمانَکُم دَخَلًا بَینَکُمْ، هَلْ فیکُمْ الّا الصَلَفُ وَ العَجْبُ وَ الشَنَفُ وَ الکِذْبُ وَ مَلَقُ الِا ماءِ وَ غَمْزُ الاعْداءِ، او کَمَرْعی عَلی دِمْنَهٍ اوْ کَفِضَّهٍ عَلی مَلْحُوَده، أَلا بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَکُمْ انْفُسُکُمْ أَن سَخِطَ اللَّهُ عَلَیکُم وَ فِی العَذابِ أَنْتُمْ خالِدُونَ.
اتَبْکُون أَخِی؟! أَجَلْ وَ اللَّهِ فَابْکُوا فَانَّکُمْ واللَّهِ أَحْرِیاءُ بِالبُکاءِ، فَابْکُوا کَثیراً وَ اضْحَکُوا قَلیلًا، فَقَدْ أُبْلِیتُم بِعارِها وَ مُنیتُم بِشَنارِها، وَ لَنْ تَرْحَضُوها ابَداً وَ انّی تَرْحَضُونَ؟ قُتِلَ سَلیلُ خاتَمِ النُبَوَّه وَ مَعْدِنِ الرِسالَهِ وَ سَیدُ شَبابِ اهْلِ الجَنَّهِ، وَ مَلاذُ حِزْبِکُم وَ مَعاذُ حِزْبِکُم وَ مَقرُّ سِلْمِکُم، وَ آسی کَلْمِکُم وَ مَفْزَعُ نازِلَتِکُم، وَ المَرْجِعُ الَیهِ عِنْدَ مُقاتِلَتِکُم، وَ مَدْرإِ حُجَجِکُم وَ مَنارُ مَحَجَّتِکُمْ، بَلْ ساءَ ما قَدَّمْتُم لِا نْفُسِکُم وَ ساءَ ما تَزِروُن
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۷۵
لِیوْمِ بَعْثِکم.
فَتَعْساً تَعْساً! وَ نَکْساً نَکْساً!، لَقَد خابَ السَّعْی، وَ تَبَّتِ الایدی، وَ خَسِرَتِ الصَّفْقَه، وَ بُؤْتُم بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ، وَ ضُرِبَتْ عَلَیکُمُ الذِّلَهُ وَ المَسْکَنَهُ.
اتَدْرُون وَ یلَکُم أَی کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ صَلّی اللَّه عَلَیهِ وَ آله فَرَثْتُم؟! وَ ای عَهْدٍ لَهُ نَکَثْتُم؟! وَ أَی کَریمَه لَهُ ابْرَزْتُم؟! وَ ای حُرْمَهٍ لَهُ هَتَکْتُم؟! وَ ای دَمٍ لَهُ سَفَکْتُم؟! لَقَدْ جِئْتُمْ شَیئاً ادّاً تَکَادُ السَّماواتُ یتَفطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الارْضُ وَ تَخِرُّ الجِبالُ هَدّاً! لَقَدْ جِئْتُم بِها شَوْهاء صَلْعاء عَنْقاءَ سَوداءَ فَقْماءَ خَرْقاءَ الارْضِ وَ مِلْءِ السَّماءِ.
أَفعَجِبْتُمْ أَنْ تَمْطُرَ السَّماءُ دَماً وَ لَعَذابُ الآخِرَه أَخْزی وَ هُمْ لا ینْصَروُنَ، فَلا یسَتَخِفَّنَکُمُ المَهْلُ فَانَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لا یخْفِرُهُ البِدارُ وَ لا یخْشی عَلَیهِ فَوْتُ الثّارِ، کَلّا انَّ رَبَّکَ لَنا وَ لَکُم لَبِالمِرْصادِ»
[سپاس و ستایش خاص خداست و درود بر پدرم محمد و برخاندان پاک و برگزیدهاش باد.
و سپس: ای مردم کوفه! ای مردمان دغل پیشه و فریبکار و بیحمیت و حیلهگر! آیا میگریید؟ اشکتان خشک نشود، و نالههاتان پایان نپذیرد! براستی که حکایت شما حکایت زنی است که رشته خود را پس از اینکه محکم بافته بود (پنبه میکرد و) باز می کرد، شما سوگندهاتان را دستاویز فساد قرار دادهاید!
شما چه دارید جز لاف زدن و فریب دادن و دشمنی و دروغ! و همچون کنیزان چاپلوس و دشمنان سخن چین!
یا همانند سبزه و گیاهی که برفراز سرگین روید و یا همچون نقرهای که روی قبر را بدان اندود کرده باشند (که ظاهری زیبا و فریبنده و باطنی بد بو و
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۷۶
گندیده دارد. «۱»)
براستی که بد توشهای برای خود پیش فرستادید که خشم خدا برشماست و درعذاب جاویدان هستید! آیا میگریید؟ آری بگریید که بهخدا سوگند شایسته گریستن هستید، بسیار هم بگریید و اندک بخندید که ننگ آن گریبانگیر شماشد، و وبال آن شما را در برگرفت و هرگز لکه این ننگ را از دامان خود نتوانید شست!
و چگونه پاک خواهید کرد ننگ کشتن فرزند خاتم پیمبران و معدن رسالت و آقای جوانان بهشت را! همانکه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دسته شما بود! و در هنگام صلح سبب آرامش دلتان و مرهم زخمتان، و در جنگها مرجع شما و بیانگر دلیلهای روشن و چراغ هدایت شما بود!
براستی که چقدر بداست آنچه را برای خود از پیش فرستادید و چه بد است بارگناهی را که برای روز جزا بر دوش خود نهادید!
نابودی و سرنگونی بر شما! کوششتان به نومیدی انجامید، و دستهاتان بریده شد و سوداگری شما زیان داد! و به خشم خدا بازگشتید و خواری و بیچارگی را برای خود مسلم و قطعی کردید!
وای برشما! (هیچ میدانید) چه جگری از رسول خدا پاره کردید؟ و چه پیمان محکمی را شکستید؟ و چه پردگیانی را از او از پرده بیرون افکندید؟ و چه حرمتی را از او هتک کردید؟ و چه خونی از او ریختید؟ کار بسیار
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۷۷
بزرگ و شگفتی انجام دادید که نزدیک است آسمانها از هول اینکار از هم بشکافد و زمین متلاشی شود و کوهها از هم بپاشند!
مصیبتی بس دشوار و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته، و در عظمت به اندازه آسمان و زمین است، «۱» آیا تعجب میکنید اگر آسمان خون ببارد! و براستی که عذاب آخرت خوار کنندهتر خواهد بود و یاری نخواهید شد!
و این مهلت و تأخیر در کیفر الهی شما را خیره نکند که خدای عزوجل در انتقام عجله نمیکند و ترسی از فوت و از دست رفتن انتقام خون ندارد! و حتماً پروردگار در کمینگاه شماست!]
سپس اشعار زیر را خواند:
ماذا تَقُولُونَ اذْ قالَ النَّبِی لَکُم ماذا صَنَعْتُم وَ انْتُم آخِرُ الامَمِ «۲»
بِاهْلِبَیتِی وَ اوْلادِی وَ تَکْرِمَتی مِنْهُمْ اساری وَ مِنْهُم ضُرِّجُوا بِدَمِ «۳»
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۷۸
ماکانَ ذاکَ جَزائی اذْنَصَحْتُ لَکُمْانْ تَخْلِفُونی بِسُوءٍ فی ذَوی رَحِمِ «۱»
انّی لَاخْشی عَلَیکُم أَنْ یحِلَّ بِکُممِثْلُ العَذابِ الَّذی اودی عَلی ارَمِ «۲»
راوی میافزاید: زینب دیگر چیزی نگفت و روی خود را از آنها گردانید. امّا مردم با شنیدن این سخنان ملامتانگیز، حیرتزده و مبهوت میگریستند و دستهای خود را از حسرت و اندوه بهدندان میگزیدند. متوّجه پیرمردی در کنارم شدم و او را دیدم که میگریست و ریشش از اشک، تر شده و دستش را بهسوی آسمان بلند کرده بود و میگفت: پدر و مادرم فدای اینها، که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و زنانشان بهترین زنان و جوانانشان بهترین جوانان است! نسل اینها نسلی بزرگوار و دارای فضیلتی عظیم و بزرگ هستند.
و سپس این شعر را نیز خواند:
کُهُولُکُم خَیرُ الکُهُولِ وَ نَسلُکُم اذا عُدَّ نَسْلٌ لایبوُرُ وَ لایخْزی «۳»
در این هنگام حضرت علی بنالحسین علیه السلام متوجه
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۷۹
زینب (س) شد و فرمود:

«یا عَمَّهُ! اسْکُتی فَفِی الباقی عَنِ الماضِی اعْتِبارٌ، وَ انْتِ بِحَمْدِاللَّهِ عالِمَهٌ غَیرُ مُعَلَّمَه، فَهِمَهٌ غَیرُ مُفَهَّمَه …»
[عمه جان! آرام و خاموش باش که باقیماندگان باید از گذشتگان پند گیرند و تو بحمداللَّه ناخوانده دانایی و نیاموخته خردمند هستی …]
برگرفته از کتاب زینب عقیله بنى هاشم نوشته: هاشم رسولی محلاتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *