از دیدگاه اهل بیت

امام زمان علیه السلام در سوگ حضرت زینب سلام الله علیها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ جناب آقای کافی به نقل از مقدس اردبیلی می فرمود : ((با طلاب پیاده به کربلا می رفتیم . در بین راه یک
آقای طلبه ای بود که گاهی برای ما روضه می خواند و امام حسین (ع ) یک نمکی در حنجره اش گذاشته بود . آمدم کربلا .
زیارت اربعین بود . از بس که دیدم زایر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم و مزاحم زایران نشوم . طلبه ها را دور خود
جمع کردم و گوشه صحن آماده خواندن زیارت شدیم ، یک وقت گفتم : آن طلبه ای که در راه برای ما روضه یم خواند کجاست
؟ گفتند : نمی دانیم بین این جمعیت کجا رفت . ناگهان دیدم که یک مرد عربی مردم را کنار می زند و به طرف من می آید .
صدا زد : ملا محمد مقدس اردبیلی ! می خواهی چه بکنی ؟ گفتم : می خواهم زیارت اربعین بخوانم . فرمود : بلندتر بخوان تا من
هم گوش کنم زیارت را بلندتر خواندم ، یکی دو جا توجه ام را به نکاتی ادبی دادم . وقتی زیارت تمام شد ، به طلبه ها گفتم : آن
طلبه پیدا نشد ؟ گفتند نمی دانیم کجا رفته است . یک وقت آن مرد عرب به من فرمود : مقدس اردبیلی ! چه می خواهی ؟ گفتم :
یکی از طلبه ها در راه برای ما گاهی روضه می خواند ، نمی دانم کجا رفته ؟ خواستم بیاید و برای ما روضه بخواند . آن عرب به
من فرمود : مقدس اردبیلی ! می خواهی من برایت روضه بخوانم ؟ گفتم : آری ، آیا به روضه خواندن واردی ؟ فرمود : آری .
ناگاه آن شخص رویش را به طرف ضریح امام حسین (ع ) کرد و از همان طرز نگاه کردن ، ما را منقلب کرد ، یک وقت صدا زد :
ابا عبدالله ! نه من و نه این مقدس اردبیلی و نه این طلبه ها هیچ کدام یادمان نمی رود ، آن ساعتی را که می خواستی از خواهرت
زینب (س ) جدا شوی ! ناگاه دیدم کسی نیست ، و فهمیدم آن عرب ، مهدی زهرا (س ) بوده است .
صفحه ۷۲ از ۸۸
برگرفته از کتاب ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و کرامات حضرت زینب نوشته :عباس عزیزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *