حوادث، وقایع، هجرت

حضرت زینب در شب عاشورا

یا دَهْرُ! افٍّ لَکَ مِنْ خَلیلِ کَمْ لَکَ بِالاشْراقِ وَ الاصیلِ
مِنْ صاحِبٍ اوْ طالِبٍ قَتیلِ وَ الدَّهْرُ لا یَقْنَعُ بِالبَدیلِ
وَ انَّما الامْرُ الَی الجَلیلِ وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکٌ سَبیلِ
و این اشعار را دو یا سه بار تکرار کرد و من از خواندن این اشعار مقصود او را دانستم، بغض گلویم را گرفت اما خودداری کردم و به هر ترتیبی بود خاموش شدم و دانستم زمان بلا فرارسیده است. ولی عمّه ام زینب چون دل نازکتر از من بود با شنیدن این اشعار، بی تاب شد و نتوانست خودداری کند، و لذا بی تابانه از جا برخاست و به نزد امام علیه السلام
ص: ۴۵
دوید و گفت:
«واثَکْلاهُ لَیْتَ المَوْتُ اعْدَمَنِی الحَیاهَ، الیَوْمَ ماتَتْ امّی فاطِمَه وَ ابی عَلِیّ وَ اخِی الحَسَن، یا خَلیفَهَ الماضی وَ ثُمالَ الباقی»!
[آه از این مصیبت! ای کاش مرگ من رسیده بود! امروز چنان است که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفته اند ای بازمانده گذشتگان، و ای دادرس بازماندگان!]
امام علیه السلام که چنان دید نظری به خواهر افکند و بدو فرمود:
«یا اخَیَّه لایُذْهِبَنَّ حِلْمَکِ الشَیْطانُ»!
[خواهر جان! مواظب باش شیطان حلم و شکیباییت را نرباید!]
این جمله را گفت و به دنبال آن، اشک، چشمان امام علیه السلام را گرفت و سپس فرمود:
«لَوْ تُرِکَ القَطالیلًا لَنام»!
[اگر مرغ «قطا» را به حال خود وا می گذاشتند آسوده می خوابید!]
زینب با شنیدن این جمله تأثر و اندوهش بیشتر شد و گفت:
«یا وَیْلَتاه افَتَغْتَصِبْ نَفْسَکَ اغْتِصاباً فَذاکَ اقْرَح لِقَلْبی وَ اشَدُّ عَلی نَفْسی»!
[ای وای بر من! آیا دل به مرگ نهاده ای؟ این بیشتر دل
ص: ۴۶
مرا ریش می کند و بر من سخت تر و ناگوارتر است!]
و به دنبال آن دست برد و گریبان خود را چاک زد و بی حال بر زمین افتاد!
امام علیه السلام که چنان دید برخاست و آب به صورت خواهر پاشید و با کلمات زیر او را دلداری و آرامش داد:
«یا اخْتاه اتّقِی اللَّه وَ تَعَزَّی بِعَزاءِ اللَّهِ، وَ اعْلَمی انَّ اهْلَ الارْضِ یَمُوتُونَ وَ اهْلَ السَّماءِ لایَبْقُونَ، وَ انَّ کُلَّ شَی ءٍ هالِکٌ الَّا وَجْهَ اللَّهِ الَذی خَلَقَ الخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ، وَ یَبْعَثُ الخَلْقَ وَ یُعیدُهُمْ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَه!.
جَدّی خَیْرٌ مِنّی وَ ابی خَیْرٌ مِنّی وَ امِیّ خَیْرٌ مِنّی وَ اخی خَیْرٌ مِنّی، وَلی وَ لِکُلِّ مُسْلِمٍ بِرَسُولِ اللَّه صلی الله علیه و آله اسْوَه».
[خواهر جان! پرهیزکاری و شکیبایی پیشه کن، بردبارباش و بدان که اهل زمین می میرند و اهل آسمان نخواهند ماند و همه چیز هلاک می شود جز خداوندی که آفریدگان را به قدرت خود آفرید و مردم را برانگیخت، و او یگانه بی همتاست.
[خواهر جان] جدّ من [رسول خدا] از من بهتر بود و مادرم از من بهتر بود و پدرم از من بهتر بود و برادرم به از من بود [که همه از این جهان رفتند] و من و هر مسلمانی باید به رسول خدا تأسّی کنیم.]
حسین علیه السلام با این سخنان زینب را آرام کرد و به دنبال آن، زینب را سوگند داد که خواهرم! نباید در کشته شدن من گریبان چاک زنی و روی خود را بخراشی و در این باره سفارشی در این باره به زینب کرد که شاعر پارسی زبان مرحوم «عمّان سامانی» آن را این گونه به نظم درآورده است:
ص: ۴۷
جان خواهر! در غمم زاری مکن با صدا بهرم عزاداری مکن
هرچه باشد تو علی را دختری عصمت اللهی و زهرا پروری
معجر از سرپرده، ازرخ وامکن آفتاب و ماه را رسوا مکن
خانه سوزان را تو صاحبخانه باش با زنان در همرهی، مردانه باش
باتو هستم جان خواهر همسفر توبه پا این راه پویی من به سر
امام علیه السلام مانند این که با این سخنان ضمن سفارش خواهر به صبر و سکون و بردباری ونوعی تصرّف تکوینی در دل زینب، او را برای روبه رو شدن با مصایب دشوار بعدی آماده کرد، زیرا وضع دختر فاطمه علیها السلام از آن ساعت به بعد تغییر کرد و دیگر از آن گونه بی تابی ها از او دیده نشد.
برگرفته از کتاب زینب علیها السلام عقیله بنی هاشم نوشته آقای هاشم رسولی محلاتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *