آثار, حوادث، وقایع، هجرت, نقش تربیتی و ارشادی

خطابه زینب سلام الله علیها در مجلس یزید

صفحه ۵۷ از ۸۸
خطابه زینب (س ) در مجلس یزید
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ زینب (س ) پس از ورود به شام و حضور در مجلس یزید ، با سخنان علی گونه اش چنان یزید را رسوا کرد
و او را به گریه واداشت که توان پاسخ گویی از او سلب شد . زینب در مجلس شام خطاب به یزید کرده و فرمود : ((افسوس که
ناچار به گفت و گو با تو هستم ، و گرنه من تو را کوچک تر و حقیرتر از این می دانم که با تو سخن گویم . . . قسم به خدا که جز
از خدا ترسی ندارم و جز به او نزد کسی شکایت نمی برم . . . هر مکر و خدعه ای داری به کارگیر و هر تلاشی داری بکن و هر چه
می توانی با ما دشمنی نما؛ ولی بدان ، به خدا سوگند نمی توانی یاد ما را محو کنی و ذکر اهل بیت را از بین ببری . )) آن گاه
سخنانی کوتاه رد و بدل می شود و پس از این که تمام حاضران با شگفتی و تعجب ، این همه شجاعت را ملاحظه می کنند ،
حضرت زینب (س ) خطبه اش را شروع می کند که بخش هایی از آن را نقل می کنیم : ((ای یزید ! آیا پنداشتی که چون بر ماس
سخت گرفتی و اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما تنگ نمودی و ما را مانند اسیران به این طرف و آن طرف کشاندی ، اکنون ما
در نزد خدا خوار گشته ایم و یا تو را در نزد او قرب و منزلتی است ؟ ! . . . بدان که اگر خدا به تو مهلتی داده است ، برای این است
( که می فرماید : ((و لا یحسبن الّذین کفروا انّما نملی لهم خیر الانفسهم ، انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین ))( ۱۴۵
کافران هرگز نپندارند که اگر به آنها مهلتی دادیم به سود آنان است ، چرا که ما به آنها مهلت می دهیم تا بیشتر گناه کنند و آن
پس عذابی خوار کننده بر ایشان خواهد بود . ((آیا این از عدالت است ، ای فرزند آزاد شدگان ! که دختران و کنیزانت را در پس
پرده نگه داری و دختران رسول خدا را مانند اسیران به هرسو بگردانی ؟ ! ((آیا باز آرزو می کنی که ای کاش پیرمردان ، که در
بدر کشته شدند ، امروز را شاهد بودند ؟ ! بی آنکه خود را گنه کار بشماری یا گناهت را سنگین بدانی . . . ((ای یزید ! به خدا
قسم تو جز پوست خود نشکافتی و جز گوشت بدن خود قطع نکردی و خواه ناخواه به زودی نزد رسول خدا (ص ) باز خواهی
گشت و اهل بیت (ع ) و پاره های تنش را نزد او در ((حظیره القدس )) خواهی یافت ؛ همان روز که خداوند پراکندگی آنان را به
اجتماع مبدل گرداند . ((و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند رهم یرزقون ))( ۱۴۶ )؛ هرگز نپندارید آنان که در
راه خدا کشته شده اند مردگانند ، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می یابند . ((و به زودی تو ، و آن کس که تو را به این
مقام رسانید و بر گردن مؤ منان مسلط کرد ، خواهید دانست کدام یک از ما بدکارتر و از نظر نیرو ، ضعیف تریم ؛ در آن روزی که
داور خداست و دشمن طرف مقابل تو ، جد ماست و اعضای بدنت علیه تو گواهی خواهند داد . . . در آن هنگام که تو جز به
اعمالی که از پیش فرستاده ای دسترسی نخواهی داشت ، به پسر مرجانه پناه می بری و او نیز به تو پناه می برد ، در حالی که ناتوانی
و پریشانی خود و همکاران و یارانت را در برابر میزان عدل الهی خواهی دید . آن گاه در می یابی که بهترین توشه ای که برای
خود اندوخته ای ، کشتن ذریه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) می باشد ! ! )) یزید از شنیدن این سخنان ، که چون نیزه ای بر
قلبش وارد شده بود ، از وحشت و تاءثر بر خود می لرزید و توانایی پاسخ گفتن نداشت . ناچار روی را از زینب (س ) بگردانید .
پس از چندی که حضرت سجاد (ع ) نیز سخنانی به او فرمود ، شروع کرد به ناسزا و لعنت بر ابن مرجانه فرستادن ، تا اینکه شاید
( خودش را از آن مهلکه نجات دهد ! سپس دستور داد تا اهل بیت را با کمال احترام ! به مدینه برگردانند . ( ۱۴۷
برگرفته از کتاب ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و کرامات حضرت زینب نوشته :عباس عزیزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *