حوادث، وقایع، هجرت

زینب (س) در سوگ عباس (ع)

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامی که زینب (س) برادرش حسین (ع) را دید که تنها از کنار نهر علقمه باز می گردد ، با خواهران دیگر با صدای جانسوز فریاد می زدند :
((وا اخاه ! وا عباساه ! وا قله ناصراه ! واضیعتاه ! من بعدک ))؛ وای برادرم ، وای عباس ، وای از کمی یاور و مصایب جانکاه ، وای از دیدن جای خالی تو ! (۱۰۰)
زینب (س) به امام حسین (ع) عرض کرد : ((چرا برادرم عباس را با خود نیاوردی ؟ ))
امام (ع) در پاسخ فرمود : ((خواهرم ! هر چه خواستم بدن برادرم را بیاورم ، دیدم به قدر اعضای بدنش بر اثر زخمها از همدیگر گسیخته که نتوانستم ، آن را حرکت دهم . ))
زینب (س) گفتار فوق را به زبان می آورد و می گریست ، از جمله گفت :
((آه ! از کمی یاور و فقدان برادر ! ))
امام حسین (ع) فرمود : ((آری ، آه از فقدان برادر و شکستن کمر ! )) . (۱۰۱)
برگرفته از کتاب دویست داستان از فضائل مصائب و کرامات حضرت زینب سلام الله علیها نوشته آقای عباس عزیزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *