حوادث، وقایع، هجرت, ولادت، از کودکی تا بزرگسالی

مصائب و احزان زینب – شهادت مادر

زینب علیهاالسلام غم و محنت مادر، و گریه و ندبهی او را در بیت الاحزان در فراق پدر شاهد بوده است. او هجوم پیمان شکنان و آن کسی که به سراپردهی مادر داخل شد را دید، و شاهد بود که بیاحترامی به مادر کردند، حقش را غصب، ارثش را منع، پهلویش را شکسته و فرزندش را سقط کردند، و او شنیده که در آن حال مادر درخواست کمک [ صفحه ۷۶] میکرد ولی اجابت کنندهای نبود. و ما میدانیم که دختر تا چه حدی به مادر علاقه داشته و چگونه بدون اختیار متأثر رفتار مادرش میشود.زینب علیهاالسلام به چشم خود دیده که بعد از وفات مصطفی صلی الله علیه و آله چگونه مادرش را بین در و دیوار آزردند و برادر نشکفتهاش را پرپر نمودند، و دیده است که وقتی از امام و ولی خود علی علیه السلام دفاع و حمایت میکرد، ضربههای غلاف شمشیر و تازیانههای نامردی و نامردمی بر پیکر نازنین یاس پیامبر خود میزدند. براستی آن لحظه چه کاری از یک دختر پنج ساله برمیآید، جز: ایستادن، دیدن، لرزیدن و گریستن!من ایستاده بودم، دیدم که مادرم را قاتل گهی به کوچه، گه بین خانه میزدگاهی به پشت و پهلو، گاهی به دست و بازو گاهی به چشم و صورت، گاهی به شانه میزدگردیده بود قنفذ، هم دست با مغیره این با غلاف شمشیر، او تازیانه میزدحدود سه ماه از ارتحال ملکوتی رسول خدا صلی الله علیه و اله میگذشت که دید، مادر را به خاک سپردند. با چشمی پر از اشک و دلی خسته و پژمرده به خانه برمیگردد، اما خانه را خالی میبیند؛ حال درمیماند که با جای خالی مادر چه کند! گاهی به در و دیوار خیره میشود و قطرهی زلال کوثر از چشم میریرد، گاهی به یاد بستر مادر هنگام بیماری میافتد، گاهی سجاده نماز مادر میگستراند و به یاد نمازهای نشستهی آخر او در دل شب اشک میریزد. به خاطر میآورد که بعد از [ صفحه ۷۷] ماجرای کوچه، وقتی در را به روی مادر باز کرد، با صورت کبود و چادر خاکی او مواجه شد! او به یاد میآورد که پدرش علی علیه السلام شب گذشته مخفیانه مادرش را غسل میداد و اشک میریخت. هنوز صدای شرشر آب به وقت تغسیل مادر به گوشش میرسد، و این خاطرات دل کوچک زینب علیهاالسلام را به درد میآورد، و تنهایی غریبی در خود احساس میکند؛ اما باز دلخوش است که پدر و حسن و حسین در کنارش هستند.
برگرفته از کتاب یادگار خیمه های سوخته نوشته: محمد جواد مغنیه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *