آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر منسلام بر من و اُمّ و اَب و برادر من
سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر مندرود باد به ابنا و جدّ اطهر من منم پیمبر خون خدای عزوجلّکه وحی می دمد از نطق روح پرور من […] -
0
شعر کاروان اسیران – سر ارباب ما به شام آمد
اولین روز از مه صفر وسر ارباب ما به شام آمد عید دشمن، بنی امیه پستسر عباس هم، تمام آمد بی صفت مردم حرامی و پستکرده اند شهر را پر […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – ای بحر کمال گوهر آوردیای بحر کمال گوهر آوردی
ای بحر کمال گوهر آوردیای کوثر وحی کوثر آوردی ای نخل امید نوبر آوردیای ماه خجسته اختر آوردی ای دخت رسول دختر آوردیزینب؟ نه، حسین دیگر آوردی بر نفس رسول […] -
0
شعر وفات حضرت زینب (س) – تو نوری و خورشید هم خاکستر توست (علی اکبر لطیفیان)
تو نوری و خورشید هم خاکستر توستپرواز صد جبریل در بال و پر توست این آیه های مریم در حال تنزیلیا آبشار رشته های معجر توست تا ردّ پای سجده […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – عترت طاها و غم اسارت به دوش زینب علم
عترت طاها و غم اسارت به دوش زینب علم اسارت به اهل عالمین پس از خون حسیناسارت حضرت زینب شد ضامن بقای مکتب واویلا واویلا واویلا****** آل علی و داغ […] -
0
اشعار اسرای واقعه کربلا – وای از نگاه بی خرد بی مرام ها
وای از نگاه بی خرد بی مرام هابر نیزه بود جاذبه انتقام ها بازی کودکانه اطفال گشته بودپرتاب سنگ از وسط پشت بام ها آن روز از تمامی دیوار های […] -
0
صبح بی حسین – شعر حضرت زینب
صبح بی حسین – شعر حضرت زینب زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار این چار، درسِ طفلِ […] -
0
شعر شهادت طفلان حضرت زینب (س) – دو جوانمرد مهیا هستند (حسن لطفی)
دو جوانمرد مهیا هستنددست پروردۀ سقا هستند قدشان رفته به دایی هاشانچقدر خوش قد و بالا هستند شیرِ خاتون دو عالم خوردندشیرهای نر صحرا هستند گرد بادند و به هم […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – شهر مدینه نور گرفت از نگاه توشهر مدینه نور گرفت از نگاه تو
شهر مدینه نور گرفت از نگاه توروشن شد از فروغ رخ همچو ماه تو ای زینب ای شکوفۀ گلزار مرتضیای آن که هست باغ ولا جلوه گاه تو چون بوی […] -
0
شعر مصیبت حضرت زینب (س) – چوب ستم بر این سر اَنوَر مزن یزید (میرزا عبدالجواد جودی خراسانی)
چوب ستم بر این سر اَنوَر مزن یزیدتیر اَلم به جان پیمبر مزن یزید این سر که نیست از زدنش بر تو واهمهبودی مدام زینت آغوش فاطمه باشد هنوز لعل […]