آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
شعر کاروان اسیران – تن مجروح تو را دیدم و لاغر کردم
تن مجروح تو را دیدم و لاغر کردمدیده را در طلب دیدن تو تر کردم در همین کرب و بلا از سر شوق ای جانممرغ دل تا سر بام نگهت […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – مثل رنگین کمانی از پسِ ابر، روی دامان یاس افتادیمثل رنگین کمانی از پسِ ابر، روی دامان یاس افتادی
مثل رنگین کمانی از پسِ ابر، روی دامان یاس افتادیاشک شوق حسین را دیدی، باده ی ناب را نشان دادی زینت خانواده ی عصمت!…، دختر نور، دختر دریا!…با اصالت ترین […] -
0
اشعار کاروان اسرا دروازه کوفه – هلال من چرا پر از خاکستری
هلال من چرا پر از خاکستریزروی نیزه ها دلم را می بری چراغ محمل من تمام حاصل من تو حل کن مشکل منحسین جانم حسین حسین جانم حسین هلال من […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – الا ای ماه تابانم ، به نِی قاریِ قرآنم
الا ای ماه تابانم ، به نِی قاریِ قرآنمبه لب شد از غمت جانم ، ببین حال پریشانم حسین جانم حسین جانم*** الا ای مهجبین من ، نگار نازنین مننظر […] -
0
اشعار اسرای کربلا – روشنگر است ناله پشت شرارها
روشنگر است ناله پشت شرارهاچون آفتاب در همه روزگارها روشن تراست ازهمه ی روزها شبششب دیدنی ست جلوه شب زنده دارها خاک رهش بلند که شد”تربت” ش کنیدفرقی نمی کنند […] -
0
ذوالفقار علی علیه السلام – شعر در مدح حضرت زینب
ذوالفقار علی علیه السلام – شعر در مدح حضرت زینب وارث عزت و جلال زهرا صاحب عصمت و کمال زهرا کوثر کوثر، حیدر حیدر خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – طبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کندطبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کند
طبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کندلیک، قطره کى تواند صحبت از دریا کند؟ توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده استمرغ بى پَر چون سفر بر عرصه عُنقا […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – سرشار از ترانه ی یک رود جاری امسرشار از ترانه ی یک رود جاری ام
سرشار از ترانه ی یک رود جاری امامروز در نهایت امّیدواری ام احساس میکنم که به دریا بدل شدماحساس میکنم که بر این خاک جاری ام یک لحظه شادمانم و […] -
0
شعر کاروان اسیران – حورا و طناب؟ وای بر من
حورا و طناب؟ وای بر منقرآن و شراب؟ وای بر من ناموس پیمبر و کنیزیدر شام خراب؟ وای بر من در پیش نگاه چند دخترچوب و لب باب؟ وای بر […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – تا که او بیشتر نفس میزد
تا که او بیشتر نفس میزدبیشتر میزدند زینب را تیغشان مانده بود در گودالبا سپر میزدند زینب را یکنفر بود و یک بدن اماصدنفر میزدند زینب را خوابشان بُرد بچه […]