آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
اشعار کاروان اسرا – عیسی شدی که این همه بالا ببینمت
عیسی شدی که این همه بالا ببینمتبالای دست مردم دنیا ببینمت بعد از گذشت چند شب از روز رفتنتراضی نمیشود دلم الا ببینمت اما چه فایده؟ خودت اصلا بگو حسینوقتی […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – می نویسم عشق چون تفسیر شد با نام تومی نویسم عشق چون تفسیر شد با نام تو
می نویسم عشق چون تفسیر شد با نام تومی نویسم شور چون تعبیر شد با نام تو تا که در عرش الهی نام زیبایت شکفتذکر هر مُلک و مَلَک تکبیر […] -
0
اشعار وفات حضرت زینب (س) – حُجب و حیایِ فاطمی این تبار را
حُجب و حیایِ فاطمی این تبار رابا تیغ خطبه فاتح صفین کوفه ای مولا سپرده دست شما ذوالفقار رادر اوج بیکران خودت مست می کِشی هفتاد و دو ستاره ی […] -
0
کاروان اسرا – نیزه را در بدنت می زد و هی می چرخاند (جعفر ابوالفتحی)
نیزه را در بدنت می زد و هی می چرخاندروی گلبرگ دلت تیزی نی می خواباند نعل اسب آمد و با سینه ی تو راز بگفتروضه ی سینه و پهلوی […] -
0
شعر کاروان اسیران – سر ارباب ما به شام آمد
اولین روز از مه صفر وسر ارباب ما به شام آمد عید دشمن، بنی امیه پستسر عباس هم، تمام آمد بی صفت مردم حرامی و پستکرده اند شهر را پر […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – دلم یک باره از غصه رها شددلم یک باره از غصه رها شد
دلم یک باره از غصه رها شدهوای خانۀ دل با صفا شد مرا بر سفرۀ زینب نشاندندکه جانم، مملوّ از نور خدا شد برای نوکری درگه توازل، ذکر لبم « […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – دوباره آمده از ره بهار عاطفه هادوباره آمده از ره بهار عاطفه ها
دوباره آمده از ره بهار عاطفه هاگلی شکفته شده از تبار عاطفه ها به آسمان علی، ماه روی زینب بینحلول عشق نگر در مدار عاطفه ها چه کودکی که به […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بر حنجرت سرنیزه تا بالاوپایین می رود
بر حنجرت سرنیزه تا بالاوپایین می رودانگارامواج صدا بالا و پایین می رود ماهی سرخ کوچکی با رقص تیر حرملهدر تُنگ دست ربنا بالاو پایین می رود می بینمش بی […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – در ماتمی بی انتها با چند کودک…
در ماتمی بی انتها با چند کودک…تنها رها کردی مرا با چند کودک یک خیمه ماند و یک بغل دلواپسی ومن ماندم و این ماجرا با چند کودک هی چهره […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – من ماندم و تمام خطرهای روبرو
من ماندم و تمام خطرهای روبروراهی که مانده است و سفر های روبرو در پای آفتاب بدن های پشت سردر دست باد شانه ی سرهای روبرو شاید هنوز بود پسرهای […]