آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – ای به محمد بهشت ، یاسمن آورده ایای به محمد بهشت ، یاسمن آورده ای
ای به محمد بهشت ، یاسمن آورده ایهمسر شیر خدا شیر زن آورده ای محور هر پنج تن پنج تن آورده ایهم سخن مرتضی همسخن آورده ای هاجر و سارا […] -
0
شعر پیام خون حضرت زینب سلام الله علیها
وقتی به دل داغ برادر ماند و زینب یک کربلا غم در برابر ماند و زینب وقتی شهادت حرف آخر را رقم زد غمنامه تنهای بی سرماند و زینب وقتی […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – دلم یک باره از غصه رها شددلم یک باره از غصه رها شد
دلم یک باره از غصه رها شدهوای خانۀ دل با صفا شد مرا بر سفرۀ زینب نشاندندکه جانم، مملوّ از نور خدا شد برای نوکری درگه توازل، ذکر لبم « […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – آنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب استآنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب است
آنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب استآنکه نطقم در مدیحش گشته کودن زینب است آنکه بعد از نهضت سرخ حسین بن علیپیکر دین خدا را بود جوشن زینب است […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – دل را به پاس عشق تو میل خُم است و بسدل را به پاس عشق تو میل خُم است و بس
دل را به پاس عشق تو میل خُم است و بسجان در ره دمشق تو سر در گم است و بس زاندم که از بهشت تو تبعید می شدیمتا حال […] -
0
اشعار وفات حضرت زینب (س) – خوشا چو باغچه از بوی یاس سر رفتن
خوشا چو باغچه از بوی یاس سر رفتنخوشا ترانه شدن بی صدا سفر رفتن سری تکان بده بالی، دُمی، لبی، حرفیچرا که شرط ادب نیست بی خبر رفتن چقدر خاطره […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا رابا خبر کرد نسیمی همه ی دنیا را
با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا رامتلاطم شده دیدند دل دریا را گل سرخی که می از قطره ی شبنم می زدمست می کرد ز بوی نفسش صحرا را […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدمنیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم زیر پامال کبود سم مرکب ها، نهبه روی دست ملائک بدنت را دیدم گرچه نشناختمت وقت […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – سزد کز دیدگان خو نابه جاری
سزد کز دیدگان خو نابه جاریکند شیعه تمام عمر زاری امام عصر اندر کند و زنجیرچهل منزل کند اشتر سوار چهل منزل همه با لشکر غمهمه با آه و واویلا […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – وایِ من خیمه ها به غارت رفت
وایِ من خیمه ها به غارت رفتگیسویی رویِ نی پریشان ماند وسط چند خیمه سوزانخواهری دل شکسته حیران ماند وایِ من چادری به یغما رفتبانویی معجرش در آتش سوخت مَردِ […]