آرشیو دیدگاه های دیگران
-
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – ثمرهی هل اتی تویی زینبثمرهی هل اتی تویی زینب
ثمرهی هل اتی تویی زینبآئینهی حق نما تویی زینب فرشتهی صبر و سادگی زینبملیکهی کربلا تویی زینب صدا صـدای بارون بهاریه ، سـهم دل فرشـته بی قراریهتا که بیاد ملیکهی […] -
0
اشعار روضه اسیران کربلا – کوفه رفتن به خدا، حال دگر می خواهد (محمد مهدی عبداللهی)
کوفه رفتن به خدا، حال دگر می خواهدزینبت، کسب اجازه به سفر می خواهد چاره ای نیست وَ باید بروم ای گل منخواهرت می رود و سایه سر می خواهد […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات
پر می کشد دلم به تمنای نیزه اتدنیای دیگری شده دنیای نیزه ات جانی بده دوباره… به من نه به دخترتتا جان نیامده به لبش پای نیزه ات ترسانده است […] -
0
اشعار وفات حضرت زینب (س) – یک سال و نیم مانده غمت در گلوی من
یک سال و نیم مانده غمت در گلوی منهر روز و شب تویی همه جا رو به روی من در زیر آفتابم و تشنه شبیه تودنیا کشیده خنجر غم بر […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – حسین و جلوه ی جمال خواهرشحسین و جلوه ی جمال خواهرش
حسین و جلوه ی جمال خواهرشمیریم ما برا تبریکِ به مادرش خانم ، جشن میلاد گلت مبارکما هم ، میخونیم اِن یکاد و تبارک اینکه عصمت داورهدختر حیدره به ملائک […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – مران یکدم ساربان اشتر
مران یکدم ساربان اشترناقه زینب رفته اندر گل بده ظالم مهلتی آخرزان که من دارم عقده ها در دل مرا ناقه تا که بنشینمبرسر نعش شاه مظلومان مران ناقه زان […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – خدای من! صدف بحر نـور، گوهر زادخدای من! صدف بحر نـور، گوهر زاد
خدای من! صدف بحر نـور، گوهر زادادب کنید که دخت رسول، دختر زاد چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زادبـرای حیـدر کـرار، بـاز، حیـدر زاد به جلوۀ حسنینش خجسته […] -
0
اشعار اسرا – رفتی و گفتی انفلاب گریه با تو
رفتی و گفتی انفلاب گریه با توتفسیر آیات کتاب گریه با تو طوفان سوار خطبه های کوفه زینب!حیدر شدن پشت نقاب گریه با تو رعد بلند حنجر هیهات با منباران […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – خدا به هیبت یک زن فرود می آیدخدا به هیبت یک زن فرود می آید
خدا به هیبت یک زن فرود می آیدو نسل سینه زنان به وجود می آید و زن اگر که تویی ما کداممان مردیم؟اگر تو اوج زنی زن شناس می گردیم […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود
کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود او در آغوش عطش در قلب صحرا مانده بود گر نمی دانست آیین اسارت را ولی ناز پرورد اسیران بود، اما مانده […]