آرشیو دیدگاه های دیگران
-
0
اشعار شهادت طفلان حضرت زینب (س) – قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
قامت کمان کند که دوتا تیر آخرشیک دم سپر شوند برای برادرش خون عقاب در جگر شیرشان پر استاز نسل جعفرند و علی این دو لشکرش این دو ز کودکی […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – باز آسمـونا چشـای پر ستاره دارنباز آسمـونا چشـای پر ستاره دارن
باز آسمـونا چشـای پر ستاره دارناز عرش خدا فرشته ها خبر میارن پرواز می کنن میان همه سمت مدینهتا سر رو پای خورشید کربلا بذارن از تو می گیریم ، […] -
0
گزیده اشعار در منقبت زینب سلام الله علیها – تا اربعین . . .
دل اگر عزم جنون تازی کند سر به روی نیزه جانبازی کند دل اگر در سینه گردد عشقباز سر به روی نیزه گردد سر فراز دل اگر درعاشقی دلداده است […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – ای به محمد بهشت ، یاسمن آورده ایای به محمد بهشت ، یاسمن آورده ای
ای به محمد بهشت ، یاسمن آورده ایهمسر شیر خدا شیر زن آورده ای محور هر پنج تن پنج تن آورده ایهم سخن مرتضی همسخن آورده ای هاجر و سارا […] -
0
شعر شهادت طفلان حضرت زینب (س) – دو جوانمرد مهیا هستند (حسن لطفی)
دو جوانمرد مهیا هستنددست پروردۀ سقا هستند قدشان رفته به دایی هاشانچقدر خوش قد و بالا هستند شیرِ خاتون دو عالم خوردندشیرهای نر صحرا هستند گرد بادند و به هم […] -
0
شعر پیام خون حضرت زینب سلام الله علیها
وقتی به دل داغ برادر ماند و زینب یک کربلا غم در برابر ماند و زینب وقتی شهادت حرف آخر را رقم زد غمنامه تنهای بی سرماند و زینب وقتی […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – بهشت مادر آمد کوثر کوثر آمدبهشت مادر آمد کوثر کوثر آمد
بهشت مادر آمد کوثر کوثر آمدفاطمهالزهرا را یگانه دختر آمد این گل طاهاست زینت باباستتمام زهراست زینب کبراست حسین یا ثارالله چشم تو روشنحسین یا ثارالله چشم تو روشن سلام […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بنی اسد متحیّر، ستادهاید همه
بنی اسد متحیّر، ستادهاید همهچرا به بحر تفکر فتادهاید همه برای دفن شهیدان کربلا، زن و مردز خانه سر به بیابان نهادهاید همه کسی نبود که رو سوی این دیار […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن
بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن بس کن حسین مادرمان را صدا مکن بس کن حسین هستی من سایه ی سرم بس کن حسین جان من و جان […] -
0
کاروان اسرا – نیزه را در بدنت می زد و هی می چرخاند (جعفر ابوالفتحی)
نیزه را در بدنت می زد و هی می چرخاندروی گلبرگ دلت تیزی نی می خواباند نعل اسب آمد و با سینه ی تو راز بگفتروضه ی سینه و پهلوی […]