آرشیو مولودی، مدایح و مراثی
-
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – مران یکدم ساربان اشتر
مران یکدم ساربان اشترناقه زینب رفته اندر گل بده ظالم مهلتی آخرزان که من دارم عقده ها در دل مرا ناقه تا که بنشینمبرسر نعش شاه مظلومان مران ناقه زان […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – الا ای ماه تابانم ، به نِی قاریِ قرآنم
الا ای ماه تابانم ، به نِی قاریِ قرآنمبه لب شد از غمت جانم ، ببین حال پریشانم حسین جانم حسین جانم*** الا ای مهجبین من ، نگار نازنین مننظر […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – پیچیده بوی گل به صحرا بیت الولا دارد تماشاپیچیده بوی گل به صحرا بیت الولا دارد تماشا
پیچیده بوی گل به صحرا بیت الولا دارد تماشاآئینه ها محو جمالش آمده آئینه ی زهرا خوش آمدی زینب کبری****** بشنو تو آوای جلی را بخوان خدای ازلی رابه دامن […] -
0
رباعی وفات حضرت زینب (س) – خون بود زمین و آسمان در تب بود (محمدرضا سلیمی)
خون بود زمین و آسمان در تب بودخشکیده ترین واژه ی هستی لب بود یک مرد فقط حادثه را زیبا دیدآن مرد، امیر دردها، زینب بود -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – طبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کندطبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کند
طبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کندلیک، قطره کى تواند صحبت از دریا کند؟ توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده استمرغ بى پَر چون سفر بر عرصه عُنقا […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – سرشار از ترانه ی یک رود جاری امسرشار از ترانه ی یک رود جاری ام
سرشار از ترانه ی یک رود جاری امامروز در نهایت امّیدواری ام احساس میکنم که به دریا بدل شدماحساس میکنم که بر این خاک جاری ام یک لحظه شادمانم و […] -
0
مولودی – ولادت حضرت زینب (س) – می ریزه امشب از آسمون ستاره
مولودی مناسبت: ولادت حضرت زینب سلام الله علیها مداح: احمد نیکبختیان عنوان: می ریزه امشب از آسمون ستاره می ریزه امشب از آسمون ستاره دل زهرا می خونه دیگه بهاره […] -
0
مولودی – ولادت حضرت زینب (س) – گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد
مولودی مناسبت: ولادت حضرت زینب سلام الله علیها مداح: مهدی میرداماد عنوان: گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد از تو دم می […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – تو کیستی فروغ چراغ هدایتیتو کیستی فروغ چراغ هدایتی
تو کیستی فروغ چراغ هدایتیتـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی ناخوانده درس، عالمه علم عالمیمکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی با چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبانبـا معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی بودی […] -
0
اشعار کاروان اسرا – چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدمنیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم زیر پامال کبود سم مرکب ها، نهبه روی دست ملائک بدنت را دیدم گرچه نشناختمت وقت […]