آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – رفتی و گفتی انفلاب گریه با تو
رفتی و گفتی انفلاب گریه با توتفسیر آیات کتاب گریه با تو طوفان سوار خطبه های کوفه زینب!حیدر شدن پشت نقاب گریه با تو رعد بلند حنجر هیهات با منباران […] -
0
اشعار مصیبت حضرت زینب (س) – زینب که بود عالم غم را خدای صبر
زینب که بود عالم غم را خدای صبردر غربت دیار ستم آشنای صبر معنا گرفت ماتم عظمی چو جاگرفتبر شانههای زینب کبری همای صبر… زینب که بود عالم غم را […] -
0
در مدح حضرت زینب سلام الله علیها
در مدح حضرت زینب سلام الله علیها تو کیستی فروغ چراغ هدایتی تـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی ناخوانده درس، عالمه علم عالمی مکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی با چادرت بـه […] -
0
اشعار شهادت طفلان حضرت زینب (س) – کاش مشمول دعاهای پیمبر بشویم
کاش مشمول دعاهای پیمبر بشویمباز هم باعث خشنودی مادر بشویم نکند دیر شود لحظه پرواز از خاککاش ما هم بپریم و دو کبوتر بشویم پس بگیرید زما منصب سرداری راقصدمان […] -
0
شعر کاروان اسیران – زینب اگر نبود علی زینتی نداشت
زینب اگر نبود علی زینتی نداشتحتی نماز و دعا برکتی نداشت زینب اگر نبود پس از کشتن حسیندیگر برای خلق، خدا آیتی نداشت زینب اگر به وقت، کنار حسین بوددیگر […] -
0
اشعار شهادت طفلان حضرت زینب (س) – بهترین بنده ی خدا زینب
بهترین بنده ی خدا زینبهل اتی زینب، انمّا زینب ریشه ی صبر انبیا زینبزینبا زینبا و یا زینب بانی روضه های غم زینبتا ابد مبتلای غم زینب گفت ای مصطفای […] -
0
شعر کاروان اسیران – زبان حال بسیار زیبا اثر استاد لطیفیان
لب های تو مگر چقدر سنگ خورده استقاری من چقدر صدایت عوض شده تشریف تو به دست همه سنگ داده استاوضاع شهر کوفه برایت عوض شده تو آن حسین لحظه […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر منسلام بر من و اُمّ و اَب و برادر من
سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر مندرود باد به ابنا و جدّ اطهر من منم پیمبر خون خدای عزوجلّکه وحی می دمد از نطق روح پرور من […] -
0
شعر وفات حضرت زینب (س) – یک سال میشود که تو هم پر کشیده ای (محسن عرب خالقی)
یک سال میشود که تو هم پر کشیده ایمن هم به سوگ پر زدن تو نشسته ام شاید به جا نیاوری ام آشنای منمیبینی از فراق تو خیلی شکسته ام […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – طبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کندطبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کند
طبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کندلیک، قطره کى تواند صحبت از دریا کند؟ توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده استمرغ بى پَر چون سفر بر عرصه عُنقا […]