آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
شعر وفات حضرت زینب (س) – هنگامۀ وصال من و دلبرم شده (قاسم نعمتی)
هنگامۀ وصال من و دلبرم شدهاین الحسین زمزمۀ آخرم شده چشمم به راه مانده کجایی عزیز منپیراهن تو گرمی بال و پرم شده از گریه پینه بسته دگر چشم های […] -
0
وفات حضرت زینب (س) – هیچ حرفی نزنی تا گله از غم باشد (ساجده جبار پور)
هیچ حرفی نزنی تا گله از غم باشدچشم هایت نکند چشمه ی زمزم باشد از سفر می رسی امّا چه بگویی، سخت ستارمغان سفرت غصّه و ماتم باشد شبی از […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا رابا خبر کرد نسیمی همه ی دنیا را
با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا رامتلاطم شده دیدند دل دریا را گل سرخی که می از قطره ی شبنم می زدمست می کرد ز بوی نفسش صحرا را […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – خدای من! صدف بحر نـور، گوهر زادخدای من! صدف بحر نـور، گوهر زاد
خدای من! صدف بحر نـور، گوهر زادادب کنید که دخت رسول، دختر زاد چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زادبـرای حیـدر کـرار، بـاز، حیـدر زاد به جلوۀ حسنینش خجسته […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود
کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود او در آغوش عطش در قلب صحرا مانده بود گر نمی دانست آیین اسارت را ولی ناز پرورد اسیران بود، اما مانده […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن
بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن بس کن حسین مادرمان را صدا مکن بس کن حسین هستی من سایه ی سرم بس کن حسین جان من و جان […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – او تولد یافت طنازی کنداو تولد یافت طنازی کند
او تولد یافت طنازی کندبا الفبای جنون بازی کند او تولد یافت گردد نور عینتا شود سرمست از جام حسین او تولد یافت تا زینب شوددر سخن علامه مکتب شود […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – اینان که سنگ سوی تو پرتاب می کنند
اینان که سنگ سوی تو پرتاب می کنندبی حرمتی به آینه را باب می کنند در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو رابا مشک های آب خنک، آب می کنند […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – طبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کندطبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کند
طبع مىخواهد که وصف زینب کبرى کندلیک، قطره کى تواند صحبت از دریا کند؟ توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده استمرغ بى پَر چون سفر بر عرصه عُنقا […] -
0
اشعار شهادت طفلان حضرت زینب (س) – قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
قامت کمان کند که دوتا تیر آخرشیک دم سپر شوند برای برادرش خون عقاب در جگر شیرشان پر استاز نسل جعفرند و علی این دو لشکرش این دو ز کودکی […]