آرشیو مقالات و داستانها
-
0
مدیحه عبرت خانه در مورد حضرت رقیه
زائرین قبر من این شام عبرت خانه است مدفنم آباد و قصر دشمنم ویرانه است دختری بودم سه ساله، دستگیر و بیپدر مرغ بیبال وپری را از قفس کاشانه است […] -
0
گفتگوی امام با زینب در عصر تاسوعا
روز تاسوعا عمر سعد نامهای از سوی ابنزیاد دریافت کرد، که به او فرمان داده بود، یا حسین(ع) را به سازش و تسلیم وادار نماید،و یا او و یارانش را […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – نشسته بر دلم داغ عظیم و بی کرانت
نشسته بر دلم داغ عظیم و بی کرانتز سرخی ِ غروب بی کسی پرسم نشانت الا ای سر که چون خورشید تابان می درخشیتو روی نیزه و من پای نیزه […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود
کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود او در آغوش عطش در قلب صحرا مانده بود گر نمی دانست آیین اسارت را ولی ناز پرورد اسیران بود، اما مانده […] -
0
از هاجر تا زینب (س) زنان اسوه
از هاجر تا زینب (س) زنان اسوه قیام، مرد و زن نمىشناسد و سازندگى مرزى ندارد، غیرت را در جنسیتحبس نکردهاند واین حصار و حایل نمىتواند چشمپوشى از رسالتبزرگى که […] -
0
اشعار کاروان اسرا – امان از دل زینب
دلِ سوختهدلها، بُوَد محفل زینبامان از دل زینب امان از دل زینب همان داغ برادر، بود قاتل زینبامان از دل زینب امان از دل زینب دو چشمش به برادر، دو […] -
0
نپذیرفتن خون بها
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ قبل از آنکه کاروان بازماندگان آماده حرکت به مدینه شوند ، یزید دستور داد تا مال بسیاری ، در حدوددویست هزار مثقال زر سرخ ، بیاورند […] -
0
شعر کاروان اسیران – حورا و طناب؟ وای بر من
حورا و طناب؟ وای بر منقرآن و شراب؟ وای بر من ناموس پیمبر و کنیزیدر شام خراب؟ وای بر من در پیش نگاه چند دخترچوب و لب باب؟ وای بر […] -
0
دروازه کوفه – خون جبین من، که سرازیر میشود
خون جبین من، که سرازیر میشودصوت نوک نیزه، جهانگیر میشود پیشانیم به چوبۀ محمل که میخوردقرآن روح بخش تو، تفسیر میشود هر قطره خون، که میچکد از زخم حنجرتآن قطره […] -
0
زینب سلام الله علیها و آرام کردن رقیه
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ سختی های خرابه ، حضرت رقیه را بسیار ناراحت کرده بود . یکسره بهانه بابا می گرفت و به عمه اشزینب (س ) می گفت : […]