آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار شهادت طفلان حضرت زینب (س) – هجران گرفته دور وبرم را برای چه
هجران گرفته دور وبرم را برای چه؟خون می کنی دو چشم ترم را برای چه؟ وقتی قرار نیست کبوتر کنی مرابخشیده اند بال و پرم را برای چه؟ گر نیستی […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – امشب شب میـلاد امید حسین استامشب شب میـلاد امید حسین است
امشب شب میـلاد امید حسین استعید حسین عید حسین عید حسین است گویـی خدا کوثر به کوثر داده امشبیک حیدر دیگر به حیدر داده امشب کوثـر بـه روی دامـن کوثـر […] -
0
اشعار کاروان اسرا – عیسی شدی که این همه بالا ببینمت
عیسی شدی که این همه بالا ببینمتبالای دست مردم دنیا ببینمت بعد از گذشت چند شب از روز رفتنتراضی نمیشود دلم الا ببینمت اما چه فایده؟ خودت اصلا بگو حسینوقتی […] -
0
شعر کاروان اسیران – زبان حال بسیار زیبا اثر استاد لطیفیان
لب های تو مگر چقدر سنگ خورده استقاری من چقدر صدایت عوض شده تشریف تو به دست همه سنگ داده استاوضاع شهر کوفه برایت عوض شده تو آن حسین لحظه […] -
0
شعر کاروان اسیران – چه می خواهی ز جان من که می خوانی مرا از نی
چه می خواهی ز جان من که می خوانی مرا از نیتمام روزهای من به عشق روی تو شد طی دمی خواهم بغل گیرم سرت را ماه عشق مننشد امروز […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدمنیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم زیر پامال کبود سم مرکب ها، نهبه روی دست ملائک بدنت را دیدم گرچه نشناختمت وقت […] -
0
شعر در مورد حضرت زینب سلام الله علیها – با پای برهنه
زان فتنه خونین که به بار آمده بود خورشید ولا ، بر سر دار آمده بود با پای برهنه ، دشت ها را زینب دنبال حسین ، سایه وار آمدهبود […] -
0
شعر وفات حضرت زینب (س) – رنگ غربت به سر موی سپیدم افتاد
رنگ غربت به سر موی سپیدم افتادناله ی فاطمه را تا که شنیدم افتاد مثل زنهای حرم آه کشیدم افتادمن خودم شاهدِ او بودم و دیدم افتاد سهم خود را […] -
0
اشعار شهادت طفلان حضرت زینب (س) – بغض نگاه خسته ی تان، ای مسیح من
بغض نگاه خسته ی تان، ای مسیح منمانند سنگ؛ شیشه ی قلب مرا شکست دار و ندار زندگیم نذر خنده اتغصّه نخور، که ارتش زینب هنوز هست در راه پاسداری […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – من ماندم و تمام خطرهای روبرو
من ماندم و تمام خطرهای روبروراهی که مانده است و سفر های روبرو در پای آفتاب بدن های پشت سردر دست باد شانه ی سرهای روبرو شاید هنوز بود پسرهای […]