آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
شعر کاروان اسیران – حرم را در به در کردی و رفتی (جعفر ابوالفتحی)
حرم را در به در کردی و رفتیمرا بی بال و پر کردی و رفتی خودت گفتی نکن گریه برادرچرا پس دیده تر کردی و رفتی حرم با داغ تو […] -
0
شعر کاروان اسیران – عقده ی مرد عرب از عمق خالی می شود
-
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – ای مادر صبر و دختر زهراای مادر صبر و دختر زهرا
ای مادر صبر و دختر زهرامرآت ز پای تا سر زهرا در عز و وقار حیدرِ حیدردر قدر و جلال کوثر زهرا از دورۀ چار سالگی بودییار علی و پیمبر […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – شهر مدینه نور گرفت از نگاه توشهر مدینه نور گرفت از نگاه تو
شهر مدینه نور گرفت از نگاه توروشن شد از فروغ رخ همچو ماه تو ای زینب ای شکوفۀ گلزار مرتضیای آن که هست باغ ولا جلوه گاه تو چون بوی […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – در ماتمی بی انتها با چند کودک…
در ماتمی بی انتها با چند کودک…تنها رها کردی مرا با چند کودک یک خیمه ماند و یک بغل دلواپسی ومن ماندم و این ماجرا با چند کودک هی چهره […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – آمد بر من ،که؟ یار ، کی ؟ وقت سحر
آمد بر من ،که؟ یار ، کی ؟ وقت سحرترسیده زکه ،زخصم ، خصمش که ؟ پدردادمش دو بوسه ،بر کجا ؟ بر لب ترلب بُد ،نه چه بُد؟عقیق ،چون […] -
0
مرثیه امان از دل زینب
مرثیه امان از دل زینب باور نمی کنم سر بازار بردنت ! نامحرمان به مجلس اغیار بردنت از سینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت از کربلا به کوفه، […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن
بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن بس کن حسین مادرمان را صدا مکن بس کن حسین هستی من سایه ی سرم بس کن حسین جان من و جان […] -
0
اشعار مصیبت حضرت زینب (س) – زینب که بود عالم غم را خدای صبر
زینب که بود عالم غم را خدای صبردر غربت دیار ستم آشنای صبر معنا گرفت ماتم عظمی چو جاگرفتبر شانههای زینب کبری همای صبر… زینب که بود عالم غم را […] -
0
اشعار کاروان اسرا – چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدمنیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم زیر پامال کبود سم مرکب ها، نهبه روی دست ملائک بدنت را دیدم گرچه نشناختمت وقت […]