آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود
کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود او در آغوش عطش در قلب صحرا مانده بود گر نمی دانست آیین اسارت را ولی ناز پرورد اسیران بود، اما مانده […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – روشنگر است ناله پشت شرارها
روشنگر است ناله پشت شرارهاچون آفتاب در همه روزگارها روشن تراست ازهمه ی روزها شبششب دیدنی ست جلوه شب زنده دارها خاک رهش بلند که شد”تربت” ش کنیدفرقی نمی کنند […] -
0
مثل رنگین کمانی از پسِ ابر – شعر ویژه حضرت زینب سلام الله علیها
مثل رنگین کمانی از پسِ ابر – شعر ویژه حضرت زینب سلام الله علیها روی دامان یاس افتادی اشک شوق حسین را دیدی باده ی ناب را نشان دادی زینت […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – با دست شوق چاک گریبان گرفته ایمبا دست شوق چاک گریبان گرفته ایم
با دست شوق چاک گریبان گرفته ایماز فرط شور بادۀ طوفان گرفته ایم در اوج ناز تخت سلیمان گرفته ایمامشب به دست زلف پریشان گرفته ایم شکر خدا ز جام […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – عاشق شدم و محرم این کار ندارم
عاشق شدم و محرم این کار ندارم فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم آن عیش که یاری دهدم صبر نباشدوان بخت که پرسش کندم یار ندارم دل پر ز […] -
0
شعر کاروان اسیران – به نیزه دیدمت ای جان که غرق آوازی
به نیزه دیدمت ای جان که غرق اعجازیبیا که با تو بگویم ز داغ دل رازی دلم اسیر نفس های روی نی گشتهبه روی نیزه برادر چقدر دلبازی یکی لباس […] -
0
اشعار وفات حضرت زینب (س) – روشن گرست ناله ی پشت شرارها
روشن گرست ناله ی پشت شرارهاچون آفتاب، در همه ی روزگارها روشن ترست از همه ی روزها شبششب دیدنی ست جلوه ی شب زنده دارها خاک رهش بلند که شد […] -
0
اشعار شهادت طفلان حضرت زینب (س) – تا صوت قرآن از لب آن ها می آید
تا صوت قرآن از لب آن ها می آیدکفر تمام نیزه ها بالا می آید دجال های کوفه در فکر فرارنددارد سپاه زینب کبری می آید سد سپاه کفر را […] -
0
اشعار ولادت حضرت زینب (س) – ای کوکب آسمان ایمانای کوکب آسمان ایمان
ای کوکب آسمان ایمانای شیرزن نبرد و میدان ای همچو پدر فصیح و گویارسواگر ظالمان دوران از آتش گرم خطبههایتکاخ ستم است کوخ و ویران تو راز و شکوه سوختن […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – نمی گویم ز نوک نیزه با خواهر تکلم کن
نمی گویم ز نوک نیزه با خواهر تکلم کننگاهت پاسخ من داد، بر طفلت ترحم کن اگرچه غنچه ی بی آب، نشکفد امادرِ فردوس را بگشا، به روی من تبسم […]